<?xml version="1.0" encoding="UTF-8" standalone="yes" ?>
<?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xmlns:openSearch="http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/">
<id>http://esteshhadi.ParsiBlog.com</id>
	<title mode="escaped" type="text">استشهادي</title>
	<link href="http://esteshhadi.ParsiBlog.com" rel="alternate" type="text/html"/>
	<generator uri="http://www.ParsiBlog.com" version="3.50">ParsiBlog.com ATOM Generator</generator>
	<updated>Sun, 20 May 2012 22:35:29 GMT</updated>
	<author><name>نسيم سحرگاهي</name></author>

	<openSearch:totalResults>5</openSearch:totalResults>
	<openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex>
	<openSearch:itemsPerPage>5</openSearch:itemsPerPage>

<entry>
<id>tag:esteshhadi.ParsiBlog.com/Posts/34/%d8%a7%d8%b1%d9%85%d9%8a%d8%a7/</id>
<updated>Tue, 21 Feb 2012 16:34:00 GMT</updated>
<title type="text">ارميا</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;p&gt;بسم الله الرحمن الرحيم&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چند دقيقه اي هست که خوندن کتاب &quot;ارميا&quot; نوشته &quot;رضا اميرخاني&quot; رو تموم کردم. و تصميم گرفتم نظرم رو راجع بهش بنويسم. چندتا از نوشته هاي با همين مضمون رو خوندم. تقريبا همه تعريف کرده بودند. منم خيلي خوشم اومد از کتاب، مثل بقيه کتابهاي اين نويسنده. اول از همه &quot;داستان سيستان&quot; منو با اين نويسنده آشنا کرد و تا حالا از خوندن هيچ کدوم از کتابهاش پشيمون نشدم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خب از اين حرفا گذشته &quot;ارميا&quot; چند بخش مختلف با حال و هواي متفاوت داره. اول فضاي جبهه. اين بخش خيلي حال منو تغيير داد. مثل روزهايي که از اردوي راهيان نور برمي گشتم، شدم. تا چندساعت از فضايي که توش زندگي روزمره داشتم، بيزار بودم. اما بازهم در نبرد روزمرگي و عاشقي، روزمرگي برنده شد. اگر عاشق باشي، اينجا دووم نمياري، من که اينطوري هستم. کاش ميشد همين جا هم بوي خاک جنوب رو استشمام کرد. کاش يک کسي ميگفت بعد از عاشق شدن (برگشتن به تهران از جنوب) چطور بايد زندگي کرد که اولين قرباني، عشقت (شهادت) &amp;nbsp;نباشه که فراموشش ميکني.&amp;nbsp;فکر کنم خودم ميدونم جوابش رو!&amp;nbsp;رعايت تقوا در همه زمانها و مکانها. البته مکان مقدس خودش مسير رو هموار ميکنه. ترک گناه تو تهران سخت تره و شايد باارزشتر (شک دارم!)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بخش دوم مربوط به خداحافظي ارميا از خاک جنوب و ورود به زندگي قبله. اين قسمت داستان به نظرم خيلي اغراق آميزه. از اين لحاظ که همه آدماي اطراف ارميا خيلي با اون از لحاظ فضاي تفکر، فاصله دارن. و ارميا براي کنار اومدن با زندگي جديد، مجبوره به جنگل پناه ببره. اين يکم عجيبه. يه جورايي آدم افسرده ميشه. بالاخره اون زمان هم خيليها از جبهه اومده بودن و بودن آدمايي که با جنگ&amp;nbsp; زندگي کرده بودن در جبهه يا پشت جبهه.&amp;nbsp;اگر ارميا دنبال رفيق همراه و همدرد ميگشت، پيدا ميکرد. چه بسا کساني که بعد از جنگ لياقت شهادت پيداکردن.&amp;nbsp; در همين قسمت توصيف آقاي اميرخاني از مردم به نظرم جالب نيومد. چون همه رو يه جورايي دنياطلب معرفي ميکرد و فقط ارمياي اون بود که وارسته از دنيا بود.&amp;nbsp;خصوصا معدنچي ها که انگار انسانهاي اوليه بودند. مردم روستايي ما مگر اينطوري هستند. آدماي اين کتاب هيچ معرفت و کمالي نداشتند. درصورتي که در واقعيت اين طور نيست. مگر از روستاها کم شهيد داشتيم؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بخش سوم هم مربوط به رحلت امام خميني رحمه الله عليه هست و اين سوال از نويسنده پرسيده ميشه که اين آدمايي که براي تشييع امام اومدن تو قسمت دوم کجا بودن.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در کل انزواطلبي ارميا منو اذيت ميکرد، شايد به خاطر روحيه برون گرايي خودم باشه!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حق نگهدارتون.&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://esteshhadi.ParsiBlog.com/Posts/34/%d8%a7%d8%b1%d9%85%d9%8a%d8%a7/" title="ارميا" type="text/html" />
<author><name>نسيم سحرگاهي</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:esteshhadi.ParsiBlog.com/Posts/33/%d8%a7%d9%84%d9%87%d9%8a+%d8%b1%d8%b6%d8%a7+%d8%a8%d8%b1%d8%b6%d8%a7%d9%83+%d9%88+%d8%aa%d8%b3%d9%84%d9%8a%d9%85%d8%a7+%d9%84%d8%a7%d9%85%d8%b1%d9%83/</id>
<updated>Wed, 21 Dec 2011 13:52:00 GMT</updated>
<title type="text">الهي رضا برضاك و تسليما لامرك</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;br /&gt;به نام خدا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مدتيه که بيمار شدم و شبها درد امونم رو بريده و نميذاره بخوابم. بعضي شبها براي اينکه دردم آروم بشه بايد تا خود صبح راه برم. خلاصه روزهاي سختي دارم.&lt;br /&gt;اما تو همين شبها يه چيزي رو فهميدم اونم اينه که اگه به خاطر درد، بي قراري کنم دردم دو سه برابر ميشه و روحيه ام هم خراب. اما اگر به خاطر بيماري که به گفته امام سجاد عليه السلام، نعمته و باعث ميشه گناهانت پاک بشه شکرگزاري کني، ديگه تحمل درد اونقدر سخت نيست.&lt;br /&gt;فهميدم که راضي بودن به رضاي خدا آدمو از افسردگي نجات ميده و اميد به آخرت باعث ميشه از درد و رنج نترسي. مخصوصا مواقعي که معلوم نيست کي خوب ميشي، اين اميد تو دلت هست که درد کشيدنت اجر داره و نتيجه اش يا پاک شدن گناهانت هست يا اگر گناهي نداشته باشي بالارفتن مقامت.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #0000ff;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;background-color: #333333;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #ffffff;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;background-color: #999999;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;background-color: #ccffcc;&quot;&gt;خدايا ما رو شاکر نعمت&amp;shy;هات و راضي به رضاي خودت کن. و کمکمون کن از چيزي که تو برامون مقرر کردي شکايت نکنيم.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://esteshhadi.ParsiBlog.com/Posts/33/%d8%a7%d9%84%d9%87%d9%8a+%d8%b1%d8%b6%d8%a7+%d8%a8%d8%b1%d8%b6%d8%a7%d9%83+%d9%88+%d8%aa%d8%b3%d9%84%d9%8a%d9%85%d8%a7+%d9%84%d8%a7%d9%85%d8%b1%d9%83/" title="الهي رضا برضاك و تسليما لامرك" type="text/html" />
<author><name>نسيم سحرگاهي</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:esteshhadi.ParsiBlog.com/Posts/32/%d8%b1%d9%88%d8%b2%d9%87+%d8%af%d8%a7%d8%b1%d8%a7+%d9%85%d9%8a%d8%aa%d8%b1%d8%b3%d9%86+%d8%8c+%d8%b1%d9%88%d8%b2%d9%87+%d8%ae%d9%88%d8%b1%d9%87%d8%a7+%d9%87%d9%85+%d9%85%d9%8a%d8%aa%d8%b1%d8%b3%d9%86/</id>
<updated>Sun, 14 Aug 2011 02:12:00 GMT</updated>
<title type="text">روزه دارا ميترسن ، روزه خورها هم ميترسن</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;p&gt;به نام خدا&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;امروز بعد از چند روز که روزه گرفتم بهو يادم افتاد که قبل از شروع ماه رمضون چقدر ميترسيدم که تشنگي منو ار پادربياره. مخصوصا که سرکارهم ميرم. ميگفتم خدا به خير کنه. اما امروز ديدم نه تنها اديت نميشم، ار پارسال که تو خونه ميخوابيدم راحت ترم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خدا بي حکمت و خارج از طاقت انسان چيزي رو واجب نکرده. ولي متاسفانه ما کم ايمان ها باور نداريم. حالا ما از ترس جهنم روزه رو گرفتيم و بهمون ثابت شد طاقت داريم ولي اونايي که يه روزم امتحان نکردن فکر مي کنن نمي تونن. اولش سخته ولي بعد که بهش عادت کردي ترکش سخت ميشه؛ ماه رمضون رو ميگم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پي نوشت&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;1-تيتري که زدم منظورم ترس از خدا و ترس از تشنگي و گشنگي بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;2- دارم تو تاريکي مي نويسم. ببخشيد اگر غلط تايپي داره.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;3- دعامون کنيد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;يا علي مدد&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://esteshhadi.ParsiBlog.com/Posts/32/%d8%b1%d9%88%d8%b2%d9%87+%d8%af%d8%a7%d8%b1%d8%a7+%d9%85%d9%8a%d8%aa%d8%b1%d8%b3%d9%86+%d8%8c+%d8%b1%d9%88%d8%b2%d9%87+%d8%ae%d9%88%d8%b1%d9%87%d8%a7+%d9%87%d9%85+%d9%85%d9%8a%d8%aa%d8%b1%d8%b3%d9%86/" title="روزه دارا ميترسن ، روزه خورها هم ميترسن" type="text/html" />
<author><name>نسيم سحرگاهي</name></author>
</entry>

</feed>
